
دل من غصه نخور ...
یه روز آقاتو می بینی...
میری تا..
کنار ارباب می شینی..
می دونم..
عاشق یل ام البنینی ...
...
ارباب می دونی که از تو دارم می خونم
می خوام پیش تو و زبنب تو بمونم...
چی می شه.. یه شبی..
ببریم آقا کربلا
واسه سینه زدن جای ما تنگه اینجا....
نصیب.. ما شده.. طعنه اهل دنیا ...
ارباب جوونیمو نذر چشات می کنم
جونم رو بخوای ... آره ..
..
آقا! می دونی چقدر تو رو من می خوامت..
من رو سیهمو اما بازم دوست دارمت ......
...
تو را هزار بار دیده ام، اما اینبار چیز دیگریست. تو هم هزار بار مرا نظاره کرده ای، مراقبم بوده ای، اما اینبار چیز دیگریست.
هزار بار چهره ات را دیدم ولی فقط دیدم، دستم به تو نمی رسید و تو آن بالا
چه اشتیاقی بود میان چشمهای من و تو
هزار بار سرم را آنقدر بالا گرفتم تا تو را در آن بالا ببینم و تو هزار بار پایین را نگاه کردی تا من را ببینی
هزار لحظه در آرزوی در آغوش گرفتن تو سوختم و به امید این لحظه همه مرارتها را تحمل کردم
چقدر فاصله مان کم بود ولی رسیدن به تو دشوار
چقدر غریبانه گریستم از دوری تو، حال آنکه تو در روبرویم بودی ولی دست نیافتنی!
ولی امشب ، دیگر صبر و قراری نمانده! دیگر تحمل این فراق ممکن نیست
امشب از فراق تو چنان ناله از دل سر داده ام که قرار از عالمیان ربوده ام
امشب تنها در کنار تو آرام خواهم گرفت، تا بیائی و مرا با خود ببری از میان این نامردمان...
برگرفته از سایت رقیه خاتون
اما هوای کربلا...
دلا رو می بره دمشق ..
