تبليغاتX
مصباح الهدی

 

 

مصباح الهدی

در محضر عارف معاصر . . .

دو رکعت نماز عشق

 

 

پیامبر اکرم(ص) فرمودند:

به درستی که حلقه درب بهشت از یاقوت قرمز است که بر صفحه ای از

طلا قرار گرفته؛ پس هنگامی که حلقه بر صفحه کوبیده شود این نوا طنین

افکند وگوید:

 

 

یا علی

 

                                                 

 

هر چه ما به خدا گفتیم او نکرد٬ هر چه هم خدا گفت

 

ما نکردیم ! ...

 

 عالم باید تابع جاهل شود یا به عکس؟ ...

 


 

 

     ماه مرشد گفت: عاشقی از نیشابور شروع می شود و قاف، آخر عشق است. اما آشیانه سیمرغ بر بالای قاف نیست. آشیانه سیمرغ بر بالای چوبی است، سرخ. و آنگاه چوبی به ما داد و همیانی. و گفت: این همیان حق است. آن را پاس بدارید که آذوقه شماست...

گرسنه که شدید از آن بخورید و تشنه که بودید از آن بنوشید. به زمستان که رسیدید حق ، آتش است، گرم تان می کند. به بی راهه که رسیدید، حق چراغ است، راه را نشان تان می دهد. و آن هنگام که به برزخ درآمدید، حق پل است، عبورتان می دهد.

و این چوب اما عصای شماست به آن تکیه کنید و قدم به قدم بیایید. اما روز ی خواهد رسید که عصای شما ، دار شما خواهد بود. و آن زمان که خون شما سر این عصا را سرخ کند، سیمرغ بر بالای آن آشیانه خواهد ساخت.

به این جا که رسیدیم اما پروا کردیم و همیان حق از دستمان افتاد، عصای عاشقی نیز. ولی باز از پی ماه مرشد رفتیم اما دیگر قهرمانانی نبودیم در جستجوی قاف و عشق و سیمرغ. این بار دیگر سیاهی لشکری بودیم که به تماشای قصه ای می رفتیم.

و در راه بودیم که کسانی را دیدیم ، می خرامیدند و می رفتند ، دست انداز و عیار وار؛ و در دست هر کدام چوبی. ما مرشد گفت: اینان عاشقانند و دارشان را با خود می برند. زیرا می دانند که معراج مردان بر سردار است.

ماه مرشد گفت: دیری نخواهد شد که آنها وضویی خواهند گرفت، با خون خویش. زیرا که در عشق دو رکعت است که وضوی آن درست نیاید الا به خون.

و ما باز از عشق پرسیدیم و او باز گفت که عاشق را سه حرف است، پس آن را امروز ببینید و فردا و پس فردا.
و روز نخست آن عاشقان را کشتند و روز دیگر سوختند و سوم روز خاکسترشان را بر باد دادند.
ماه مرشد گفت و عشق این است.

از راه که بر می گشتیم راه پر بود از جام های سرنگون و ماه مرشد گفت: اینها جام خداوند است و خدا تنها جام به دست سربریدگان می دهد.

ما برگشتیم بی عصا و بی همیان و قاف آخر عشق بود. ما اما در عین عاشقی مانده بودیم!

 

 

    برگرفته از سایت رسمی عرفان نظرآهاری ( نور و نار )

 

 

 

 



وقتی می خواهی برای "منجی" درد دل کنی انبوه دردهای مذاب مجال گفتن نمی دهند !

 

                            

       گریزانم از خود ...

 

            عهد می بندم و آنی به عهد نمی مانم ...

                                      این چه منم؟!

 

 

 

   موالیان ما دست ما را گرفتند تا از بازار دنیا عبور دهند

 

      و به آخرت و دیدار برسانند ...

 

             ولی ما سرگرم متاع دنیا شدیم و دستمان را از دستشان بیرون  کشیدیم

                  و لذا در بازار دنیا گم شدیم و محجوب و در پرده غیبت گشتیم !!  

 

      خدا و امام غایب نیستند هر چه در نظر اهل دنیا غایب است

              در نظر مومنین حاضر است