
دعا کردیم و کردیم و مستجاب نشد...٬ اما چرا؟ مگر مجیب هم بی جواب می شود؟ مگر
ناظر هم بی نظر می شود؟ مگر او که "اقرب الی من حبل الورید" است٬ بی اثر می شود؟
با اینکه می دانیم "لا موثر فی الوجود الا الله" ٬ با این همه گمان می بریم که پاسخی
بر سوال ما نیست؟ اگر جوابی نبود سوالی نیز نبود. آب نباشد٬ تشنگی یعنی چه ؟؟
آنجا که یگانه طلبه حقیقی خلقت و قطب عالم ممکنات "هر آنچه را که می توان از حق خواست"٬
تقاضا می کند و "به قدر تقدیر لیله قدرمان بر ما تعالی می خواهد"٬ ما چه بگوییم؟ ... ٬
که او هم دعاست و هم مدعی... "امن یجیب المضطر؟....
* توی صندوقچه جانت را رسیدگی کن ببین چرا زیبایی و خوبی و نور را دوست داری؟
چرا ولو آدم خوبی هم نیستی٬ ولی آدم خوب را دوست داری؟ ...
* اگر شما مدام از گناهان و نفس خود و عقوبت های الهی گله و شکایت کنید ٬
و از حق تعالی اظهار خشنودی نکنید هر کس می بیند می گوید :
"اینها چه مولایی دارند که اصلا امیدوار نیستند آنها را ببخشد و کار آنها را اصلاح کند؟ ..."
* نفس تا صاحبش جاهل است٬ اژدهاست .. وقتی معرفت آمد٬ عصا می شود ...
مثل عصای حضرت موسی (ع) .
* وقتی خداوند فرمود: من به نامه عملت نگاه نمی کنم٬
-اقرا کتابک کفی بنفسک الیوم علیک حسیبا: خودت نامه اعمالت را بخوان که خودت برای محاسبه اعمالت کفایت می کنی- ٬
خودت هم نامه اعمالت را نخوان و بینداز در آب فرات تا شسته و پاک شود .... !
زیبایی حقیقت دریا٬ در پیوستن قطره ها بهم٬ آنجا پیداست که حباب٬ تهی بودنش را
در غنای آب ادراک کند و با سجده ای بر اقیانوس٬ نیست شود...
نیستی کجاست؟؟.. این به یقین عین هستی ست و قطرات در وحدت آب شناور ....
و این است داستان ولایت ! ...
ولایت
ولایت
داستان توحید ... .

